فردا میخوایم بریم خونه آقا جونم اینا...تولد ماراله
امیدوارم که بتونم بخونم والبته خوش بگذره....
اون فاز دپ هم که به سلامتی تموم شد
الان دوباره برگشتم به همون ستایش سابق..خدارو شکر
خب دیگه باید برم...حیف که نمیتونم بیشتر بمونم....
این پست سیصد و شصتمین وبلاگمه...قشنگ بود..میخواستم یه چیز باحال بنویسم بیخیال بعدا مینویسم
باید برم بای
****
سلام
شما رو نمیدونم اما خودم خسته شدم از این پست تکراری(:دی)...گفتم که یه چیز باحال مینویسم...اینم اون چیز باحال
تولد مارال رو هم گرفتیم ...بد نبود...یه روز معمولی بود:|....به خودش که خوش گذشت این مهمه
تولد تا یه جایی برام مهم بود...خیلی خیلی مهم...اما الان....خب نمیتونم به طور قطعی بگم...امسال تولدم رو کلا فراموش کردم:|...ولی خانواده غافلگیرم کردن و با خریدن یه کیک خوشحالم کردن:)(البته این ماجرا واسه قبل کنکوره...24خرداد تولدمه:))
خب چی بگم؟شاید اینم بهای بزرگ شدن باشه....هرچند هر لحظه تمام سعی م اینه که از لحظه لذت ببرم...
خلاصه که این طوری....
یه پست قبلا نوشته بودم...نمیدونم خوندین یا نه(یادم نمیاد کدوم پسته بود :دی
...نگاه میکنم مینویسم بعدا
)در مورد کنکور و اینا بود...که توش گفتم با خالم اینا بحث میکردیم و اونا هرچی من میگفتم قبول نمیکردن
آخرشم گفتم کنکور نه عادلانه اس نه جوانمردانه...
الان هم همون نظر رو دارم اما...
اما میدونم که باید برای رسیدن به خواسته هام بجنگم...باید ....هرچقدرم که دور باشه ...هرچقدر هم که بعید باشه ....میدونید حتی اگه نرسم بهش بعدش خیالم راحته که من تلاشم رو کردم...
که مقصر نرسیدنم من نیستم...یکی از مهم ترین دلایلی که موندم واسه سال دوم همینه
اگه من تمام تلاشمو هم بکنم ناعادلانگی کنکور نمیتونه جلوی شکوفا شدنم رو بگیره...
اگه من به خودم باور داشته باشم حرف به عده نمیتونه منو از تلاش کردن باز بداره:))
کنکوریای عزیز...میدونم همتون با من موافقید(هرچند ممکنه بعضیا هم مخالف باشن:)))
کنکورای عزیزی که مثل من موندید برای سال دیگه یا از سال های قبل باز موندید برای امسال...یا هم حتی امسال کنکور دارید...
اگه نمیتونید بخونید ...اگه توی خودتون اون قدر همت ندارید که دست بزارید روی زانوتون و بلند بشید و یه شروع خوب داشته باشید..اگه انقدر به خودتون اطمینان ندارید که میتونید یا نمیتونید
پس لطفا کم کاری خودتون رو گردن کنکور نندازید...
اگه که شما واقعا این خصوصیاتی که من میگم رو دارید(تلاش و کوشش و پشتکار و همت و اراده:|)پس میدونید که نا عادلانه بودن کنکور هم نمیتونه جلوی شما رو بگیره...
این که من منطقه سه هستم
این که من منابع کم و محدودی دارم
این که من n تا مشکل کوچیک و بزرگ دارم توی زندگیم
اینا فقط موانعی هستن برای رسیدن به هدفتون....
پس اگه واقعا یه کنکوری با عزم راسخ هستید(درست نوشتم راسخ رو؟؟؟)این بهونه ها نمیتونه جلوی شما رو بگیره
شما خودتون میدونید که اگه این موانع نبودن و به آسونی به اون هدفتون میرسیدید...
قطعا به راحتی هم از دستش میدید...هرچقدر چیزی آسون باشه همونقدرم به آسونی ازدست میره
اگه هم نه که...
شما با این بهونه ها بقیه رو گول میزنید...خودتون رو چطوری میتونید گول بزنید؟
بعدا هرموقع که برگشتید و به گذشته فکر کردید...چطوری میتونید از وجدان خودتون فرار کنید
چطوری میتونید حقی که خودتون از خودتون پایمال کردید رو پس بگیرید؟
پ.ن:این حرفا فقط مختص به کنکور نیست...میتونه درمورد زندگی هم صحیح باشه
پ.ن2:توی برچسب ها روی کنکور کلیک کنید میاد اون پسته که گفتم:)
برچسب:
نویسنده: ماهان طاهری