اون دفعه رفتم چاپخونه تا بپرسم کتاب زیست نشر الگو بگیرم"م"گفت میدونی چقدر دیر اومدی تا بستون کلی کتاب داشتم
لبخند زدم و گفتم میدونم بعدش چند سوال راجب به کتاب و اینا پرسید گفتم شیمی آی کیو دارین؟گفت که نمیدونم باید ببینم تو خونه کلی کتاب دارم...گفت زیست آیکیو ولی فک کنم همینجا باشه یکی میخواست اوردم براش و اینا بذار نگاه کنم (چون بیرون مغازش بود)بعدش رفتیم توی مغازه و حین گشتن دنبال کتابا میگفت مثلا دین و زندگی نمیخوای؟زبان چی؟ عربی ؟منم میگفتم نه...چون دارم خب ...دیگه رسید به زیست آی کیو
خلاصه گفتم قیمتش؟ گفت قیمت روی جلد:| گفتم من الان میتونم اینو بردارم؟گفت من اینو اوردم واسه کسی ولی عیبی نداره بهش میگم نداشتم و یه چکی هم با همکارش کرد که اگه طرف اومد بگه که نداشتن منم کتاب رو برداشتم بغل کردم اومدم توی ماشین رفتیم خونه
+قیمت دو جلد کتاب شد صد تومننننننننننننننننننننننن چرا عاخه؟؟؟؟؟؟
+شیمی آی کیو رو هم میخوام:((( ولی خب کتاب دارم سیر تا پیاز ...دارم به اون مثلا دانشجوی پزشکی که گفت برو سیرتا پیاز بگیر فحش میدم چی میشد بگه برو آی کیو بگیر؟ولی خب عیبی نداره با همینا سر میکنم باید بتونم من باید...البته کاش یکی میومد بهم میگفت شیمی آِ کیو دارم من دیگه استفاده نمیکنم بیا برای تو خخخ ولی در کل فقط یه آرزو هست خخخخ
هر جمعه آنلاین بودم ولی حوصله پست گذاشتن نداشتم...
میخواستم ادامه مطلب بزنم برای دوست ده سالم و رمزش رو هم بزارم همون اسمس که بچه های هلال احمر روش گذاشته بودن اما دیگه حوصله ندارم:|
این هفته یکم به هم ریخته بودم ..باید برم یکم بخندم حالم بیاد سر جاش ...والا ...
هفته دیگه قطعا خیلی خوب تلاش میکنم یعنی شنبه که فرداس راستی امروزم باید بخونم...
حتما...
دیگه چی؟خیلی حرفا بودا ولی دیگه حوصله ندارم..
جواب اندک نظرارو هم شاید بدم شاید ندم...چون واقعا یه ذره حرصم گرفته نمی تونم خالیش کنم ...برای همین اعصابم خورد شده....
+میدونن من فقط همین جمعه رو دارما....
میخوان به زور ببرنم بیرون...من حوصلم سر میره خوشم نمیاد برم .... میخوام جیغ بزنممم آخرشم گریه کنم بخوام حالم خوب بشه:|:|:|:|
#خود_درگیر

برچسب:
نویسنده: ماهان طاهری