زهرا نامرد کوجایی دو ساله ؟
اصن یادت میاد یه سال هم کلاسی بودیم؟
یادت میات عید عروسی خالت بود ولی تو مسموم شده بودی؟
یادته خونه مادر بزرگت میموندی؟
یادته با فاطمه دعوات شد؟
یادته اصلا چطوری شد صمیمی شدیم؟با چی؟خخخ
یادته کلاسای آقای امیری رو؟امتحان اولیش تو بالای شونزده شدی ولی دومیشو نه(برای خواننده ها میگم از امتحانای آقای امیری به سختی بالای 16 میگیرفتیم....خیلی خیلی خیلی سخت)
یادش بخیر...شمارتو ندارم ...
نمیدونم کی بود بتول زنگ زده بود مامانت فک کرده بود یکی دیگه اس کلی باهم صحبت کرده بودن بعدا فهمیده بود...
آخرین خبری که ازت دارم این بود که نتونستی بری تجربی رفتی ریاضی...
یه بارم مامان بزرگتو دیدم رفتم بهش سلام کردم سراغتو گرفتم بهش گفتم سلامم رو برسونه نمیدونم رسوند یا نه
خلاصه که چند وقتیه خیلی دلم برات تنگ شده ولی الان با یادآوری دوباره خاطراتمون خیلی خیلی دلم برات تنگ شد...
برچسب:
نویسنده: ماهان طاهری